close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات
مادران شهدا
نمیدونم چی دارم بگم برای مادرانی که چندین ساله چشم به در خونشون دوختن یا منتظر تماس از کسی هستن که سال ها برنگشته مادرانی که هر روز داغ دارن مادرانی که حتی آرامگاهی برای فرزندانشون نیس تا با اونا درد و دل کنن مادرانی که برای شهیدای بهزیستی مادری میکنن میخوام بنویسم برای این مادرا ،بنویسم تاهمه باهاشون آشنا شن.

نقش زنان به خصوص همسران و مادران شهدا؟





آمار مطالب

کل مطالب : 16
کل نظرات : 52

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 33
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 34
بازدید ماه : 91
بازدید سال : 1,328
بازدید کلی : 1,328
قرآن آنلاین
قرآن آنلاین
آوای وب
اوقات شرعی
اوقات شرعی
پنج خاطره از پنج مادر شهید

۱.نه دلشان می آمد من را تنها بگذارند ،نه دلشان می آمد جبهه نروند .

این اواخر قبل از رفتنشان هر روز با هم یکی به دو می کردند.

شوهرم به پسرم می گفت :«از این به بعد ،تو مرد خونه ای .باید بمونی از مادرت مراقبت کنی
پسرم می گفت :«نه آقاجون .من که چهارده سالم بیش تر نیست.کاری ازم بر نمی آد.شما بمونید پیش مادر بهتره»
-اگه بچه ای ،پس  می ری جبهه چه کار ؟بچه بازی که نیست.
- لااقل آب که می تونم به رزمنده ها بدم.
دیدم هیچ کدام کوتاه نمی آیند،گفتم «برید هر دو تاییتون برید»

برای مشاهده بقیه مطالب به ادامه مراجعه کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 33
موضوعات مرتبط: دلنوشته ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6



عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

ذکر ایام هفته
ذکر روزهای هفته
بنر سایت

مادران شهدا